تبليغاتX
پشفته

پشفته

پشفته های ذهن من

بعید نبود هر کسی به جای او باشد

داستان یک نفر را اینجا نوشته اند. یک نفر بیگناه که تصادفی دستگیر شده و حالا مدتهاست توی زندان است و احتمالا دارند سعی می کنند توی سناریوشان نقشی به او بدهند.
این یک نفر ذهنم را بدجوری مشغول کرده. دانشجوی دانشگاه تهران است یعنی همان دانشگاهی که من دارم توی آن بدون دردسر تحصیل میکنم و البته خیلی بدشانستر از من است. او را اتفاقی گرفتند و بردند ولی من را یک بار اتفاقی گرفتند و می خواستند ببرند که خوش شانس بودم و...
فکر می کنم به اینکه اگر این همه مدت توی زندان ماندن اینچنین افرادی حتی یک ذره هم به خاطر این باشد که کسی این بیرون، توی دانشگاه اسمی نمی برد و اعتراضی نمی کند آیا ما گناهکار نیستیم؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 2:38  توسط احمد طالبی  | 

مجلس شام احمدی نژاد

فردا احمدی نژاد میزبان تعدادی از اساتید است به صرف شام.
با خودم فکر می کنم که آیا ممکن است کسی از اساتید در این مجلس شام، زینبی کند و از زبان مردم عادی و دانشجویان که نه، لااقل در دفاع از نهاد دانشگاه و آزادی همکاران خودشان سخنی بگوید!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 17:58  توسط احمد طالبی  | 

دشواری های شعار پاک کن ها!!!

این دیوار نویسیهای جدید سیاسی خیلی بامزه هستن. قبلا وقتی یک چیزی روی دیوار نوشته میشد، میومدن خیلی راحت با همون رنگی که نوشته شده بود اون را محو میکردن. مثلا اگر کسی با رنگ قرمز روی دیوار شعاری مینوشت، یه مقدار رنگ قرمز میزدن روش و تموم.
حالا ولی مشکل شعار پاک کن ها شده دو تا. ملت شعارهای سیاسی را با رنگ سبز مینویسن. جدای از محتوای شعار، رنگش هم معنی داره. شعارهای سبز را نمیشه با رنگ سبز محو کرد  چون اینجوری عملا در راستای همون شعار پیش رفتن. با رنگهای دیگه هم محو کردنش سخته، شعار زیر رنگ متفاوت کاملا پوشیده نمیشه و آدمهای کنجکاو میبیننش.
بامزگی قضیه به همینه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 4:33  توسط احمد طالبی  | 

Game over

شده است مثل بازیهای کامپیوتری. یک عده نشسته اند پای دستگاه و دارند بازی می کنند. می کشند، امتیاز می گیرند. می زنند، امتیاز می گیرند. به زندان می برند، امتیاز می گیرند. شکنجه می دهند، امتیاز می گیرند. دروغ می گویند، امتیاز می گیرند. همه چیز امتیاز دارد. حتی اعتراف گرفتن هایشان. امید دارند به مرحله آخر برسند اما...
آنها دارند امتیاز می گیرند اما وقتشان محدود است. به زودی Game over خواهند شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 3:9  توسط احمد طالبی  | 

کم هوشی آقای دادستان

دادستان کل کشور آدم باهوشی نیست. این را از آمدنش به گفتگوی ویژه خبری شبکه دو برای تکذیب حرفهای کروبی می شود فهمید.
کسانی که باید حرفهای محسنی اژه ای را باور کنند، قاعدتا آن ساعت را خوابیده بودند که سحر بیدار شوند.
حالا یک راه می ماند برای اینکه انکارهای وزیر سابق اطلاعات به گوش آنها که باید برسد: تلوزیون وسط فوتبال و سریالهای آب دوغ خیاری اش، اژه ای را به جای برنج دانه بلند پخش کند!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:22  توسط احمد طالبی  | 

اسم و آدم

تلوزیون فرق آدم را با اسم نمیفهمه! صدا و سیمایی ها گاهی فکر میکنن که آدم را میذارن روی اسم نه اسم را روی آدم.
میرن لیست شهدا را نگاه میکنن، بعدش میگردن یه آدمی را پیدا میکنن که بتونن بذارنش روی اسمها و میان نشونش میدن و میگن دیدید دروغ بود!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 23:50  توسط احمد طالبی  | 

حسرت

گاهی بر می گردی و گذشته ات را مرور می کنی. گذشته نزدیک و انبوه فرصتهای از دست رفته را. فرصتهایی که از دست رفته اند به خاطر کمبود جسارت و حالا فقط حسرتش مانده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 2:52  توسط احمد طالبی  | 

شجاعت و ترس

معتقدم آدم نباید بیخود و بی جهت با دیگران دعوا کنه. یعنی حتی باید به هر بهانه ای که میتونه از دعوا کردن دوری کنه. کله شق بازی  و به استقبال نزاع رفتن به هیچ وجه شجاعت نیست. ترس از شروع دعوا هم چیز بدی نیست.
اما با این همه اگر جایی دعوا شد بدترین کار ممکن اینه که آدم از دعوا بترسه. بی تدبیرترین آدما کسایی هستن که با بی کلگی به استقبال دعوا میرن و بعد وسط دعوا جا میزنن. اونایی که وسط دعوا بترسن سرنوشتی جز بندگی ندارن!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 5:13  توسط احمد طالبی  | 

اگر تو را نداشتیم...

در زمانه ای که به نام دین هر کاری ممکن شده، نمی دانم چه بر سر ایمانمان می آمد اگر تو را نداشتیم. تو را که در زمانه خود از بیعت با خلیفه ای که خود را امیرالمومنین می خواند اما عمل به سنت رسول الله را ترک کرده بود امتناع کردی و بر ناراستی هایی که به نام دین انجام می شد شوریدی. تو را که تکفیر شدی و قاضیان وابسته حکم به قتلت دادند اما بر خود نلرزیدی و اراده ات سست نشد و از راهت باز نگشتی.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 2:23  توسط احمد طالبی  | 

هیچ

آدم توی وبگردی هاش گاهی به چیزهای جالبی میرسه. از قضا الان هم توی وبلاگ یکی از بچه های بسیجی دانشکده به مطلبی در مورد بسیج برخوردم(+) و کامنتدونی اون که یکی به اسم من یک کامنت ۹ کلمه ای گذاشته و بعد از اون اظهار لطف خواننده های اون وبلاگ که نصیب احمد طالبی شده! و من حالا درست بعد از یک ماه میبینم این الطاف را.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 3:9  توسط احمد طالبی  | 

ساحل سلامت

به لینکای بغل وبلاگ که نگاه میکنم، بین اونهایی که جدیدا به روز شده و بالاتر از بقیه قرار گرفته جای "سمیه توحیدلو/ ساحل سلامت" خالیه!
حالا ۱۵ روزه که توحیدلو حتی به اندازه به روز کردن وبلاگش هم آزاد نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 4:51  توسط احمد طالبی  | 

استادان ما

"...اقدامات تندروانه گروهها و افرادی که منافع شخصی و گروهی خود را بر منافع ملی رجحان می نهند، نه تنها حرث و نسل را در معرض نابودی قرار داده که كیان انقلاب اسلامی را نیز با خطر روبرو ساخته و انهدام مولفه جمهوریت را هدف قرار داده است.
...ما از همه مسوولانی که بر اساس قوانین عهده دار حفاظت و پاسداری از حقوق و آزادیهای شهروندی هستند می خواهیم تا هر چه سریعتر به اقدامات غیر قانونی و خشونت آمیز علیه شهروندان پایان دهند و به خواسته های مشروع و بحق مردم توجه کنند."
اینها قسمتی از بیانیه جسورانه تعدادی از اساتید دانشگاههای کشور است. اساتیدی که در فضای بگیر و ببند فعلی قطعا برای امضای این نامه جسارت به خرج داده اند.
خوشحال کننده تر از اصل این نامه برای من دیدن پیشگامی جامعه شناسان در این قضایا است. جامعه شناسانی که پیش از این کمتر به چشم می آمدند، حالا حریت خود را در فضای پرخطر کنونی به رخ دیگران می کشند و این برای دانشجویی چون من لذت بخش است.
از دانشکده ما نیز
دکتر آزاد، دکتر معیدفر، دکتر کاظمی و دکتر پرستش این نامه خواندنی را امضا کرده اند. و البته دکتر محمد رضایی که تقاضایش برای عضویت در هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با بهانه بلد نبودن زبان عربی رد شد!!!

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 3:42  توسط احمد طالبی  | 

آرزو

میگن امشب آرزوهات را به زبون بیار. آخه شب جمعه اول ماه رجب آرزوها براورده میشه!
من هیچ وقت اهل آرزو کردن نبودم. به این چیزا هم اعتقادی نداشتم ولی این دفعه را خودت بگو درسته یا نه!
یعنی ما هر آرزویی بکنیم تو براورده شون میکنی؟ حتی...
یعنی ممکنه برکت را به این مُلک برگردونی؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 2:50  توسط احمد طالبی  | 

از خودمون فرار نکنیم

آدم باید جسارت دفاع از کاری که میکنه و حرفی که میزنه داشته باشه. نباید پشت یه نقاب خودش را قایم کنه. نباید از خودش هویت جعلی بسازه. نباید نیروهای موهوم دست و پا کنه برای فرار کردن خودش. نباید...
متاسفانه عده ای دوست دارن همیشه آب گل آلود باشه. بلد نیستند توی آب صاف ماهی بگیرن. از دیده شدن میترسن. روشنی آفتاب اذیتشون میکنه. اگه مشتشون وا بشه معلوم میشه که جز ذلت و خواری هیچ چیز دیگه ای برای عرضه کردن ندارن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 1:32  توسط احمد طالبی  | 

حیات وحش

امروز تلوزیون مستندی از پستانداران خلیج فارس پخش می کرد. لاک پشت، دلفین، وال و یک چیزی که نفهمیدم اسمش چی بود. برنامه را تماشا کردم. اینجور برنامه ها در بین چیزهایی که تلوزیون ما پخش می کنه قابل تحمل ترینه!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 0:16  توسط احمد طالبی  |